سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

106

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

پس كمال انسانى در معيشت ، محتاج شد به جزئيات متكثّره‌اى كه حدّ و پايان ندارد ، لهذا واجب شد بر انسان كه جمع نمايد آن جزئيات را در تحت قواعدى كليّه و قوانينى عامّه و چون قواعد كليّه در نزد او بسيار شد ، آن‌ها را برحسب تناسب و تلائم [ 1 ] افراز [ 2 ] نموده به‌تأسيس علوم و تبويت [ 3 ] فنون اشتغال ورزيد ، چون فن فلاحت و نباتات و علم حيوانات و بيطره [ 4 ] و علم هندسه و مثلثات و مساحت و علم حساب و جبر و مقابله و علم طب و جراحت و تشريح و فيسيولوجيا و خواص ادويه و كيفيت تركيب آن‌ها و علم فلك و جغرافيه و اسطرلاب و قطع بحار و علم معادن و طبقات‌الارض و علم طبيعت و جراثقال و احوال مياه و حوادث جوّيه و علم كيميا كه عبارت است از علم تحليل مركبات و تركيب بسائط و خواص آنها و علم تدبير منزل و فن قوانين مدنيّه و نظامات بلديّه و سياست دوليّه و چون مقصود اصلى از اين فنون اعمال اشغال بود سعى بليغ نمود در تطبيق و توفيق ميانه علم و عمل و هر قدر كه افراد انسان تزايد پذيرفت و حاجات در معيشت افزونى يافت ، اين فنون را ترقى حاصل شده مسائلش روى به ازدياد و كثرت نهاد ، اين بود كه گفتم علت اولاى جُلّ علوم و معارف و صنائع كمال در معيشت است و انسان را پس از آسايش اندكى در معيشت ، نظر توجه به‌جانب نفس خويش افتاده دانست كه كمال معيشت با فساد اخلاق و تمامى اسباب راحت بدنيه با سوء ملكات باطنيه ، عين نقصان است ، چون‌كه جَبون مضطرب از حوادث و كوارث [ 5 ] متوّهمه و شره [ 6 ] مستسقى مبتلا به جوع‌البقر [ 7 ] و حسود محزون از نعم غير و غضوب [ 8 ] ملتهب [ 9 ] از زلّات [ 10 ] حقيره و بخيل محروم از لذائذ را اگر همه اسباب معيشت حاضر بوده باشد ، چه راحت و رفاهيت دست خواهد داد ؟ و لهذا به‌قوه فلسفه ، اخلاق فاضله را از ملكات رذيله تميز داده تا آنكه به تجليه [ 11 ] و تخليه [ 12 ] او را كمال نفسانى

--> [ 1 ] . توافق [ 2 ] . جداكردن چيزى از چيزى [ 3 ] . جاىكردن و كسى را جاىدادن و كسى را به‌جائى فرودآوردن [ 4 ] . معالجه‌نمودن چهارپايان [ 5 ] . شدائد [ 6 ] . مغلوب‌الحرص [ 7 ] . كنايه از شكم‌پرستى است كه از خوردن سيرى نداشته باشد . [ 8 ] . خشمگين و سخت در خشم و غضب‌شدن [ 9 ] . برافروخته‌شدن از التهاب [ 10 ] . لرزيدن و لغزش‌يافتن [ 11 ] . تجليه زينت‌دادن و در اينجا مقصود زينت‌دادن خويش به اخلاق فاضله است . [ 12 ] . تخليه ترك رذايل است .